درباره نویسنده
سمیه
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سمیه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سر نوشت
  • مرد از دیدگاه زن
  • عشق صبر مهر نور
  • شوهر نمونه
  • مادر
  • پت و مت
  • عید نوروز
  • سلام
کلمات کلیدی مطالب
  • طنز (٢)
  • داستان (٢)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
دوستان من
  • دل نامه های یک دوست (داداش)
کدهای اضافی کاربر



  Tehran Time
دل نوشته های من
سر نوشت
نویسنده: سمیه - شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٠

در طول نبردی مهم وسرنوشت ساز ژنرالی  ژاپنی تصمیم گرفت باوجود سربازان بسیار زیادش حمله کند.مطمئن بود که پیروز میشود اما سربازانش تردیدودودل بودند.درمسیر میدان نبرددرمعبدی مقدس توقف کردند.بعدازفریضه دعاکه همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای دراوردوگفت سکه رابه هوا پرتاب خواهم کرداگر رو امد میبریم امااگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد.سکه رابه هوا پرتاب کرد همگی مشتاقانه تماشاکردند تاوقتی که برروی زمین افتاد روبود سربازان ازفرط خوشحالی ازخودبیخودشدندوکاملا اطمینا پیداکردند وباقدرت به دشمن حمله کردندوپیروز شدند بعدازجنگ ستوانی به ژنرال گفت سرنوشت را نتوان تغییر داد ژنرال درحالیکه سکه ای که دوطرف ان رو بود رابه ستوان نشان میداد جواب داد کاملا حق باشماست

نظرات ()



پت و مت
نویسنده: سمیه - یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩٠

 سلام به همه دوستان،آشنایان، عزیزان..... حالتون چطوره؟؟؟ خوب هستین؟؟؟

پت و مت دو شخصیت دوست داشتنیم هستن..... هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی یادش بخیر اون قدیما.... همون قدیم ندیما اون موقعه که بچه بودیم با خواهرام و برادرم ....ااااا نه .... نه.... فکر کنم علی اون موقع نبود... تو حیاط لی لی بازی می کردیم و حدود ساعت 4 که برنامه کودک از تلویزیون پخش میشد، پای تلویزیون میخ کوب می شدیم.... هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی چه زود گذشت.... برنامه هایی که دوره ما پخش میشد ااا... فکر کنم اااا... خانواده دکتر ارنس، پت و مت، حنا دختری در مزرعه و بچه های مدرسه آلپ بود...

خیلی زود گذشت.... مثل یه خواب بود...

 

 

نظرات ()